تا تو خنـــــــدیدی از آیینه عسل شد جاری

مــثل آن چشمه که از روز ازل شــــد جاری

شب من پر شده بود از تب کابوس وسکوت

آمدی در شب من شــــــور غزل شد جاری

سرمه دانی پر مستی زنگاهت میـــــریخت

مستـــــــــی چشم تو از باغ ازل شد جاری

به تمــــــــاشای دو چشمان پر از مستی تو

از همه دامنــــــــه ها آهو و کل شد جاری

تا نبودی کسی از قصه ی عشق تو نگفت

آمدی؛ درهمه تاریــــــــــخ متل شد جاری

تا به پای تو بیفـــــــــــتند صنمهای جهان

از همه بتکده ها لات و هبل شد جاری....