این غزلها مخاطبی ندارند .....

ابر را باد به فرمان تو می چــــــــــــــرخاند

باد را زلف پریشــــــــــــــان تو می چرخاند

رگ تو ساقه ی تاک است وپر از نبض جنون

خون، شرابی است که در جان تو می چرخاند

رقص، امشب شــده مست از وزش گیسویت

عرصه را دامن چرخان تو می چرخاند

ماه وخورشید دو سکه ست که دستان فلک

روز و شب دور دو چشمان تو می چرخاند

حلقه در حلــــقه ی زنجیر جنونم را باز

گیسوی سلســـــــــله جنبان تو می چرخاند

کیستی تو! که به هر گوشه پری رویی مست

نمک ونان به سر خوان تو می چرخاند؟

دختر رود، عطشناک کنون کاسه به دست

مشک خود را پی باران تو می چرخاند

آسمان آینه در دست،پراز شوق حضور

ماه را سمت شبستان تو می چرخاند

تو سفر می کنی و بغض جنون روح مرا

در دل قلعه ی ویران تو می چرخاند....