پیدا شده رد پای خون درشعرم

جامانده دو وا‍‍ژه ،واژگون درشعرم

امروز خیال همه را راحت کرد

انگشت نگاری جنون درشعرم

****

غزل

من همان مردم که در آوار نفرین سوخته ست

زیر شلاق جنونبار سلاطین سوخته ست

مثل روح بیقرار بردگان پیش از این

بین آتشبازی دیواره ی چین سوخته ست

مثل مضمون دعاهای اجابت ناپذیر

بارها درحسرت یکبار آمین سوخته ست

یا شبیه شاخه ی خشکی که همسایه ست با

آب،اما از عطش آنسوی پرچین سوخته ست

سایه وسنگ وسکوت و سردی وسوزی سیاه

مانده روی سفره ها و هفتمین" سین" سوخته ست

بیستون سینه ی فرهاد یا خسرو، در او

چون کویر از رد پای داغ شیرین سوخته ست

ذکر یاهویش میان آسمانها یخ زده ست

برچکاد شانه ی سبزش تبرزین سوخته ست

از چه میپرسی؟تمام هستی او بعد تو

زیر بار طعنه های تلخ و سنگین سوخته ست....