نقش ابروی تو بر بام فلک گل کرده ست
بعد یک عمر دلم میل تغزل کرده ست
آن قدر صاف و زلال است که عمری انگار
ماه در چشمه ی چشمان تو قل قل کرده ست
روی تو در پس گیسوت نهان بود اما
عید شد، ماه رخت میل تکامل کرده ست
قهوه می خواهم از آن چشم که فالی بزنم
  سخت بی تابم و دل قصد تفال کرده ست
گله ای نیست ازین فاصله ها زیرا عشق
شعر را بین نگاه من و تو پل کرده ست
مثل من ماه چه لاغر شده از دوری تو
روزه ی روی تو را سخت تحمل کرده ست!