ایکاش آتش در جهان افتاده باشد
وقتی دلم از چشمتان افتاده باشد
من آن پلنگ خسته و پیرم که با بغض
در دام آهویی جوان افتاده باشد
چون درد تلخ پای لرزانی که یکشب
از دستهای نردبان افتاده باشد
***
شاید شبی عکس تو مثل قرص ماهی
در استکان آسمان افتاده باشد...
وقتی نباشی، شوق نوشیدن ندارم
بگذار چای ام از دهان افتاده باشد.
***
میخواهم از شوق تو چون منصور یکعمر
نامم سر صدها زبان افتاده باشد
....
آن زورق پیرم که در طوفان تقدیر
بارش به دوش بادبان افتاده باشد
دارم به آخر میرسم بی تو، شبیه
تیری که از دوش کمان افتاده باشد
حالا که اینجا آخر قصه ست، بگذاز
آتش بر اندام جهان افتاده باشد......