چشمان تو.....

چشمان تو هی شعر میبارند،دستان تو هی شور میبافند

  دارند شرح قصه ای شیرین، از دار بی منصور میبافند

  بانوی دریاهای شور وشعر! ای پیکرت " ماهیپری"! اینجا

  هرشب تمام جاشوان در خواب، از گیسوانت تور میبافند
...
بی تو تمام بادها با بغض،در رشته های رنج دالاهو

  آوازهای سر زمینم را با شیـــــــــــــــــــــون تنبور میبافند

  انبوه اندوه جنونم را این بادها با بغض می ریسند

چون گردباد بی سرانجامی،در دشت های دور میبافند...

اهل زمین،یا آسمان، دریا،ماهی،پری، انسان،...کدامینی؟؟؟!!

هرشب پری ها گیسوانت را با رشته های نور میبافند...

مست اند دخترهای قالیباف،از قهوه ی چشمان زیبایت

گویی که تصویر نگاهت را با شعله ی انگور میبافند...

دریا به دریا نام تو جاریست،طوفان و زورق از تو میگویند

  وقتی تمام جاشوان در خواب، از گیسوانت، تور میبافند.....