بود و نيست ..

زنگ بغضي در صدايم بود ونيست

چشمهايت آشنايم بود و نيست

روزگاري شانه هايت مثل عشق

تكيه گاه گريه ها يم بودونيست

در كنار بركه ي چشمان تو

گوشه اي – جايي برايم بود ونيست

ميروم تا ساحل اميد ها

روز گاري رد پايم بود ونيست

ديگر آن من –سايه ي شبگرد شهر-

تا بيايد پا به پا يم-بودو-نيست

يكنفر اينجا پر از لبخند وعشق

منتظر تا من بيايم بود ونيست...

اين غزل سروده سال 72است وبه سبب دلبستگي ام

به ان گاهي زمزمه اش ميكنم.............