ازاین قبیله که رفتی...
برای گریه دلم از بهانه لبریز است
و دیده ام زغمی بی نشانه لبریزاست
بیا غرور شکفتن ! بهار بارانی!
که با حضور توخاک از جوانه لبریز است
از آن شبی که ترا در ترانه گم کردم  

شبانم از شبح تازیانه لبریز است

تو از غرور پری ها . ستارها هستی

وبا تو شب زشکوه وترانه لبریز است
توهمدیار کدامین تبار مجنونی!؟
که چشمت از غزل عاشقانه لبریز است
***
از این قبیله که رفتی مرا ببر با خویش
برای کوچ دلم از بهانه لبریزاست....
***به شوق تمنایی ماندگاراز خوابی در کودکی ام