نمیدانستیم...

از عشق سرودیم و نمیدانستیم

با مرگ غنودیم و نمیدانستیم

برسینه زدیم سنگ چشمانت را

ما آینه بودیم و نمیدانستیم

++++

ای چشم تو ببر همه ی گردنه ها!

خیره شده بر تو دیده ی روزنه ها

با شوق رخ تو جمله ی آهوها

جاری شده اند از همه ی دامنه ها

++++

دیر آمده...

تا زورق من شکست پیدایش شد

طوفان که فرو نشست پیدایش شد

آمد به تماشای فرو رفتن من

آب از سر من گذشت، پیدایش شد!!

++++

گم کرده دلم بستر خود را چون موج

کرده ست رها پیکر خود را چون موج

طوفانی ام امروز و دلم میخواهد

بر صخره بکوبم سر خود را چون موج