دوغزل

یوسفانه

بیا به کلبه ی ازغم خــــراب من بانو!

فرونشان عطش و اضطراب من بانو!

نشسته در شب طوفان ،به راه چشمانت

نگاه خسته ز وهم ســـــــــراب من، بانو!

من از کویر می آیم پر از عطش، مستی

دوچشم توست سراب و شراب من، بانو!

دلم بریده چودست زنان مصـــــــری شد

چو یوسفانه گذشتی به خواب من، بانو!

پر از سکوت و سوالم،کسی نمیداند

بجــــــــــــز نگاه نجیبت ،جواب من ،بانو!

بسمت دره ی تاریک میــــــــرود بی تو

قطار غرق سکوت و شتاب من، بانو!

به روی دشت سیاه شبان چشمانت

نمانده خط عبور شـــــــــهاب من بانو!!!!!!

++++++++++++

فال....

تفالی زده بودم ز جام فنـــــــــجانها

به قصد چشم تو آنشب بنام فنجانها

به رنگ قهوه ی تیره،از آسمان غزل

نشسته سایه ی چشمت به بام فنجانها

به روی شهد لبانت، نشسته لبهاشان

شکر وزیده دوباره به کام فنجـــــــــانها

اگر به سینی هستی نگاه میـــــکردی

به رنگ چشم تو میشد تمام فنجانها

تمام اهل جهان  با عطش شبی خواندند

حـــــــــــــــــــــــــــروف نام ترا در کلام فنجانها

***

خدا کند تو بمانی به فال و اقبــــــــــــــــالم

به این طریق بماند مــــــــــــــــــرام فنجانها.....