ایکاش

 

ایکاش آتش در جهان افتاده باشد
وقتی دلم از چشمتان افتاده باشد
من آن پلنگ خسته و پیرم که با بغض
در دام آهویی جوان افتاده باشد
چون درد تلخ پای لرزانی که یکشب
از دستهای نردبان افتاده باشد
***
شاید شبی عکس تو مثل قرص ماهی
در استکان آسمان افتاده باشد...
وقتی نباشی، شوق نوشیدن ندارم
بگذار چای ام از دهان افتاده باشد.
***
میخواهم از شوق تو چون منصور یکعمر
نامم سر صدها زبان افتاده باشد
....
آن زورق پیرم که در طوفان تقدیر
بارش به دوش بادبان افتاده باشد
دارم به آخر میرسم بی تو، شبیه
تیری که از دوش کمان افتاده باشد
حالا که اینجا آخر قصه ست، بگذاز
آتش بر اندام جهان افتاده باشد......
/ 33 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وبلاگ نویس کوچولو

سلام. قشنگ بود. راستی به وب من هم سر بزنید بروزم.[زودباش][زودباش]

فائدی

آقا سلام مشتاق دیدار

رضا حساس

سلام كافه ترمه منتظرت هستم. ميخوام يه غزل مهمونت كنم. [گل][گل]

محسن احمدوندی

سلام آقای شیرزادی نقد مجموعه ی شما در ماهنامه ی اینترنتی سیولیشه به آدرس زیر چاپ شد. http://siolishe.blogfa.com/post/436

مهران محمدی

سلام. بنده مدیر اسلام اباد غرب نیوز هستم.به وجود همشهری مثل شما افتخار میکنم.مایلم برای انجام مصاحبه ای شماره موبایلتان را داشته باشم.راستی چرا اثری از شعر کردی در سروده های شما نمیبینم؟!

پاییز رحیمی

درود برشما همیشه خواندنی و زیباست آثارشما زنده باشید

صلاح

سلام و درود بر استاد دوستت دارم همین!

سطرگریه

سلام لذت بردیم به روزم با کار تازه [گل]

ازاده

عالیه.خوشحالم که این وبلاگو پیدا کردم[گل]