حکایت پلنگها...

حکایت پلنگها....

سکوت کردی، آتش درنگها شروع شد

شکستن غرور تخته سنگها شروع شد

بشوق خودکشی کنار ساحل نگاه تو

جدال عاشقانه ی نهنگها شروع شد

به محض اینکه ماهتاب روی تو طلوع کرد

کنار قله، قصــــــــه ی پلنگها شروع شد

شب شهود فال قهـــــوه ی نگاه تو رسید

و کشف راز سر به مهر رنگها شروع شد

شکست،بغض آسمان و باد مست گریه شد

و رقص آینه به روی سنگها شروع شد

تو آمدی حسادت زمین دوباره گر گرفت!

تو مرز آسمان شدی و جنگها شروع شد

سکوت می وزید در شب هـــــزار عقربه

تو آمدی!صدای ضرب زنگها شروع شد!!

غزال دشت شعرمن!برقص!مثل آن شبی

که در دلم حکایت پلنگها شروع شد.....

 

/ 12 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيده زهرا

تو آمدی حسادت زمین دوباره گر گرفت! تو مرز آسمان شدی و جنگها شروع شد مرسي خيلي زيبا[گل]

سودابه امینی

سلام .بسیار عالی دست مریزاد

سودابه امینی

سلام .بسیار عالی دست مریزاد

اصغر عظيمي مهر

سلام استاد چاره خاموشي ست شعري را كه از تحسين گذشت كاش داعيه داران غزل امروز قدري بيشتر در اين سروده هاي شما تامل كنند.

شهلا

سلام استاد. چه غزل دلنشین و زیبایی... چندین بار خواندم و خواندم و هربار یک گوشه از زیباییهای کلامی و تصویریش را کشف کردم هر چند میدانم هنوز هم کشف ناشده هایش بیشتر است.... اجاق احساس زیبایتان تا همیشه روشن و گرم بماناد..

حمید رضا حیدری

شعر های امین شیرزادی اینقدر تصاویر ناب و زیبا داره که هربار میخونیش بیشتر لذت میبری من خوندنش رو به نوآموزان کارگاه شعر همیشه پیشنهاد میکنم تعدد فضاهای متفاوتو زیبا آدمو دیووووووووووووووووووووانه میکنه خیلی دوست دارم امین جووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

ز-ج

درود بسیار زیبا بود پایدار و پر شعر باشید

شرنگ

درود استاد بزرگوار با یک رباعی جدید به روز هستم ... [گل]

شهلا

سلام. آستاد ما منتظر پست تازه هستیم !!!

صفورا صادقیان

[دلشکسته]بسیار زیبا بود به امید دیدار شما استاد عزیز....