انگار سدهای جهان در من شکسته ست

سقف زمین وآسمان در من شکسته ست

قاب غریب وکهنه ای هستم که یکعمر

تصویریک مردجوان در من شکسته ست

هر استخوان پیکرم خطی شکسته ست

انگار دشتی خیزران در من شکسته ست

این گریه ها،این گریه ها دست خودم نیست

تنگی شبیه آسمان در من شکسته ست

جامانده ام از ایل و تاریخ وتبارم

انگار پاهای زمان در من شکسته ست

زخمی کهنسالم که درمانی ندارد

درگیر دردم!استخوان درمن شکسته ست

بغض تمام بردگان بسته در بند

دور از نگاهت،ناگهان در من شکسته ست

چون ساحلی دور وغریب وناشناسم

بال هزاران بادبان در من شکسته ست

دیوار چین هستم که با تکرار هر سنگ

صدبار خواب بردگان در من شکسته ست

از شانه های تو مدد میخواهم امشب

امشب که بغضی بیکران در من شکسته ست....

 

/ 23 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه وثوقی

سلام بزرگوار/شعرتون خیلی عالی بود.ممنونم از دعوت تون/ جامانده ام از ایل و تاریخ و تبارم/انگار پاهای زمان درمن شکسته است/زیباست/یاحق

فاطمه وثوقی

بعد مدتها بروزم بااحترام دعوتید به خوانش و نقد شعر/منتظرم .یاحق[گل]

آنیسا جون

سلام فقط میتونم بگم عالیه مثل همیشه

بصارتي

يه كوچولووبموبه روزكردم[لبخند]

الف_دریا

درود استاد بسیار زیباست این دلنشین سروده نویسا بمانید و پایدار[گل]

حمید کریمی

با سمه تعالی با سلام و درود به برادر عزیز دوست شفیق و همکار گرامی جناب آقای امین شیر زادی سخنی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. همیشه ایام زلال سخنتان بر زمین تشنه رو ح ها نهال بهترینها را بارو نماید. با تشکرحمید کریمی از اصفهان-hamidkarimi808@yahoo.com

محمد

سلام . ممنون از بازدیدتون از وبلاگم

وبلاگ نویس کوچولو

سلام به وب من سربزنید بروزم.