يادي از گذشته ي من وشعر

بنام حضرت دوست

درشب يلداي سال 1347درروستايي كوچك بنام قباد شيان از توابع اسلام اباد غرب استان كرمانشاه بدنيا امدم .اولين برخورد من با شعر در سال دوم راهنمايي ودرسر كلاس عربي !! بود كه معلم عربي كه حالا هم از دوستان خوب من است شعر معروف حضرت مولانا:حيلت رها كن عاشقا .......

راخواند و بدون انكه بدانم چرا"انروز زنگ اخر از روستاي شيان كه در ان درس ميخواندم تا روستا ي خودمان دويدم.حس عجيبي همراه با بيقراري ...

واين بيقراري با خواندن ديوان حافظ وسيعتر شد .

در سال 1367 دردانشگاه اصفهان عليرضا كاربخش را يافتم .دران سالها سعيد بيابانكي عزيزاز جوانان ميداندار عرصه ي شعر دانشجويي وانجمنهاي اصفهان بود.درانجمن كمال اصفهان با سعيد اشنا شدم وچنان دوستي يي بينمان پاي گرفت كه سال اخر دانشجويي را تقريبا هميشه درمنزل ايشان ودر ان خانه ي با صفاي قديمي كه از مهرباني مادر عزيز سعيد پر بود ميگذراندم  *روحش در بهشت جاودان شاد بادو نان ونمكش برمن حلال*

هنوز هم كه هنوز است از دوستان شاعر ان سالها ي دلتنگي سعيد پاينده ترين است .استاد خسرو احتشامي-استاد محمد مستقيمي*راهي* از مشوقان اصلي من بودند جدا از عناياتي كه سعيد عزيز به حقير داشته ودارند.اكنون در شهر كرمانشاه و در اداره ي كل بيمه ي خدمات درماني مشغول زندگي كارمندي هستم وگاه گاه غزلي ..........

حق يارتان

 

 

/ 1 نظر / 25 بازدید
بهروز جقازردی

با آرزوی موفقيت و شادکامی برای شما دوست و همکار عزيز اميدوارم همواره نفست گرم و سينه ات پر مهر باد